مكاتب مديريت استراتژيك

مينتزبرگ مكاتب مديريت استراتژيك را به طور كلي به دو دسته تقسيم كرده است كه دسته اول را مكاتب تجويزي  يا پيش‌تدبيري و دسته دوم را مكاتب توصيفي  يا تجربي ـ انطباقي مي‌نامند.
مكتب تجويزي معتقد به طراحي رسمي و پيش‌بيني تدابير تحليلي براي تحقق هدفهاي بلند مدت و مكتب دوم، متكي بر اقدام به موقع و منطبق با شرايط جاري و تقريبا اعمال تدابير غير رسمي و خلق الساعه است.
بر اساس اين نظريه كه تعاريف در علوم اجتماعي، زمينه مناسبي را براي شناخت مفاهيمي نظري ارائه مي‌كند، شايد بهترين شروع براي شناخت تفاوت بين پارادايمهاي مديريت استراتژيك، استفاده از تعاريف ارائه شده باشد. به همين جهت اين مقايسه را با تعاريف زير آغاز مي‌كنيم.
پارادايم تجويزي (پيش تدبيري)
نمونه‌هايي از تعاريف مديريت استراتژيك كه متاثر از پارادايم تجويزي (پيش تدبيري) است عبارتند از :
الف) مديريت استراتژيك عبارت از طراحي و تنظيم و ارزيابي كليه اقدامات و عملياتي است كه سازمان را قادر مي‌سازد آينده را دقيق‌تر و روشن‌تر ترسيم كند.
ب) مديريت استراتژيك يك فرآيند تصميم‌گيري است كه مي‌تواند محيط درون سازمان را با فرصت‌ها و تهديدات محيط برون سازماني به نحوي به هم ربط دهد كه ارزش هر يك از اين عوامل در تحقق اهداف، به خوبي مشخص شود.
ج) استراتژي با رعايت تهديدات و فرصت‌هاي محيط برون سازماني و منابع و توانايي‌هاي سازمان، راه رسيدن به اهداف را مشخص مي‌كند.
تعاريف فوق دقيقا با تعاريفي كه توسط آندرو در نوشته‌هاي مختلف او، و همچنين تعاريف آنسوف كه از سردمداران مقوله مديريت استراتژيك تجويزي هستند، همخواني دارد.
با توجه به مواردي كه در فوق بدان اشاره شد، مي‌توان گفت رويكرد تجويزي از تعامل چهار عامل قوت (S)، ضعف (W)، فرصت (O) و تهديد (T)، به منظور انتخاب الگوي مناسب استراتژي، عمدتا در راستاي تحقق اهداف استفاده مي‌كند.
بر اين اساس مشخصات پارادايم پيش‌تدبيري (تجويزي) را مي‌توان به شرح زير خلاصه كرد:
الف) شكل گيري استراتژي، بايد فرآيندي آگاهانه و كنترل شده باشد.
ب) مسئوليت كنترل و آگاهي، به عهده شخص اول سازمان است. اين شخص استراتژيك واقعي سازمان و رهبر سازمان است نه فقط يك مدير.
ج) مدل شكل گيري استراتژي‌، بايد ساده و غيررسمي توسعه يابد.
د) استراتژي‌ها بايد منحصر به فرد و ويژه براي هر سازمان باشند.
ه) استراتژي‌ها به طور كامل از فرآيند طراحي تدابير، شكل مي‌گيرند.
و) استراتژي بايد به طور كامل و مشخص و در صورت امكان به نحوي، وارد جزئيات شود كه سادگي آنها حفظ شود.
ز) در صورتي كه استراتژي‌ها با شرايط ذكر شده فوق طراحي شوند، اجراي آن امكان پذير خواهد بود.
ح) و بالاخره ويژگي عمده مكاتب تجويزي اين است كه طرح‌ريزي، اجرا و ارزيابي در فرآيندي تكميلي، ولي جدا از هم صورت مي‌گيرد.(اول طرح‌ريزي، بعد اجرا و سپس ارزيابي).
انسوف به پشتيباني از پارادايم پيش‌تدبيري، (البته با توجه به تغييراتي كه در دو دهه اخير در آن اعمال شده) معتقد است و ادعا مي‌كند كه به دلايل مختلف، اين مكتب در موفقيت سازمان‌ها جوابگو بوده است.
انسوف معتقد است كه حتي اگر مدل اوليه پارادايم پيش‌تدبيري داراي نارسايي‌هايي بوده، ولي اعمال يك برخورد كل نگر اين نارسايي‌ها را برطرف كرده است. تحولات و تغييراتي كه طي زمان كوتاهي در تفكر اوليه پارادايم پيش‌تدبيري به وجود آمده را به شرح ذيل مي‌توان برشمرد :
1.تغيير در نگرش به نقاط قوت و ضعف و لزوم تاثير دادن تغييرات محيط از راه بازخوردها
2.تغييرات در تدوين طرح‌هاي استراتژيك
3.تغيير عنوان نقاط قوت و ضعف به توانايي‌هاي سازمان
4.تغيير اين تفكر كه"استراتژي بايد توسط مدير عامل تعيين شود " و نظريه "تمركزي كردن تصميم‌هاي استراتژيك"
5.جلوگيري از يك بعدي فكر كردن استراتژيست‌ها.
6.در نظر گرفتن تعامل تاثير استراتژي و ساختار.
7.به كارگيري واژه مديريت استراتژيك به جاي فرموله كردن استراتژي
8.تطابق طرح با زمان
9.اعمال تئوري رفتار كاربردي در اجراي استراتژيك
10.آزمون فرضيه موفقيت مديريت استراتژيك در كشورهاي مختلف
به زعم مينتزبرگ، هدف پارادايم تجويزي، كنترل فرآيند استراتژي از طريق تجزيه و تحليل است و لذا آنچه كه در اين مكتب قابل توجه مي‌باشد، چگونگي تنظيم استراتژي است و نه چگونگي ظاهر شدن آن. بنابراين با چنين فرضي استراتژي بعنوان يك برنامه يا موقعيت، در نظر گرفته مي‌شود. شايان ذكر است مكاتب طراحي ، برنامه‌ريزي  و موقعيت يابي  در شكل‌گيري اين پارادايم نقش بسزايي داشته‌اند. بر مبناي اين پارادايم فكري، تنظيم استراتژي، يك فرآيند عقلاني است كه ديدگاهي خطي يا طولي را پيشنهاد مي‌كند.
بدنبال آندرو و آنسوف، مايكل پورتر، مكتب تجويزي را توسعه داده و مدلي را با پنج نيروي تاثير‌گذار ابداع نمود، كه بعنوان ابزاري جهت تجزيه و تحليل مديريت استراتژيك در خلال سالهاي 1980 و 1990 مورد استفاده قرار مي‌گرفت.
 
پارادايم توصيفي
پارادايم توصيفي (تجربي ـ انطباقي) روشن ساختن حيطه استراتژي است. بر اين اساس، استراتژي در چارچوب اين پارادايم در قالب برنامه، خط مشي، الگو، موقعيت يا نگرش كه تحت عنوان P5 ميتزبرگ معروف هستند تعريف مي‌شود .
مكاتب يادگيري ، قدرت گرايي ، اداركي ، كارآفريني  و محيط گرايي  و فرهنگي  از زيرگروههاي مكتب توصيفي مي‌باشند.
علاقمندان اين پارادايم، تغييرات سريع، غيرخطي و غيرقابل پيش‌بيني محيط را عاملي مي‌دانند كه بشدت اثربخشي پارادايم تجويزي را تحت الشعاع قرار مي‌دهد.
بر مبناي طرز فكر اين پارادايم، در شرايط  تحول و تغيير، ارزيابي و ارزشيابي مطمئني ازس تهديدات و فرصت‌هاي محيط برون سازماني غير ممكن، ارزيابي نقاط قوت و ضعف درون سازماني غير واقعي و متاثر از برداشت‌هاي متفاوت مديران، و در نتيجه غير قابل اطمينان، خواهد بود.
برخلاف نگرش پارادايم پيش‌تدبيري كه طراحي ساختار سازماني را به دنبال تعيين استراتژي و متناسب با استراتژي توصيه مي‌كند، پارادايم تجربي ـ انطباقي، استراتژي را بيشتر از ساختار سازماني قابل تغيير مي‌داند و بر اين عقيده است كه تغيير و تحول مكرر ساختار سازماني يك موسسه، نسبت به استراتژي كمتر به امكان نزديكتر است.
در چارچوب نگرش اين پارادايم كه نام ديگر آن مكتب تعيين كننده  است، عوامل و شرايط را حاكم بر تصميم‌ها مي‌داند و در راستاي اين نگرش استراتژي همانقدر كه بر عواملي نظير ساختار سازماني، تكنولوژي و ساختار منابع انساني تاثير مي‌گذارد، از آنها نيز تاثير مي‌گيرد. شكل ذيل تجسمي از تعامل بين چهار عامل ذكر شده را نشان مي‌دهد.
بنابر نظر اين پارادايم، نمي‌توان گفت بر مبناي استراتژي، تكنولوژي و مثلا بر مبناي تكنولوژي، ساختار سازماني و بالاخره بر مبناي ساختار سازماني، ساختار منابع انساني بايد طراحي شود.
 نمونه‌هايي از تعاريف مديريت استراتژيك كه متاثراز پارادايم توصيفي  و تجربي ـ انطباقي است عبارتند از:
الف) در مديريت استراتژيك تاكيد بر تفكر و اقدام به موقع است(نه داشتن يك برنامه آماده و حجيم استراتژيك)
ب) مديريت استراتژيك يك فرآيند تصميم‌گيري متكي بر آزمايش و تجربه است (و در شرايط غير قابل پيش‌بيني، امكان انتخاب استراتژي دقيق و مشخص بلند مدت وجود ندارد).
ج) تفكر و اقدام استراتژيك (در مقايسه با اقدام يا تفكر تاكتيكي و عملياتي) به فعل و انفعالات و موفقيت كل مجموعه توجه دارد نه يك بخش از مجموعه.
د) مديريت استراتژيك، يك اقدام و يا اعمال يك راه حل اقتضايي و انطباقي كلان است. همانگونه كه از تعاريف فوق استنباط مي‌شود، پارادايم تجربي ـ انطباقي، بيشتر به تفكر و اقدام استراتژيك توجه دارد تا برنامه‌ريزي استراتژيك. اين تفكر، در شرايط غير قابل پيش‌بيني، (كه بايد گفت آينده به طور دقيق قابل پيش‌بيني نيست) طرح ‌ريزي بلند مدت را امكان‌پذير نمي‌داند.
شيوه توصيفي، نگرش پيش‌‌تدبيري در تدوين استراتژي را مردود دانسته و به اين باور است كه استراتژي از مباحث علت و معلول و متعلق به حوزه علوم است و نه منطق و لذا فرآيندهاي گام به گام و از پيش تعريف شده، نمي‌تواند ما را به تصميم‌هاي درست استراتژيك رهنمون سازد.
ادعاي ديگري كه مورد تاييد اين پارادايم است، غير ممكن بودن تعريف و تبيين دقيق و مشخص استراتژي براي آينده است. زيرا سازمانها و شرايط محيطي، به طور مستمر تحت تغيير و تحول هستند و در فضاي تحول و تغيير سريع نيز نمي‌توان، استراتژي از پيش‌تعيين شده و كاملا مشخصي را دنبال نمود.
بر همين اساس در اين رويكرد چيزي به نام برنامه‌ريزي استراتژيك  وجود ندارد و آن چيزي كه مورد توجه قرار مي‌گيرد، تدوين استراتژي و اثر بخشي آن است تا فرآيند برنامه‌ريزي استراتژيك.
بر اين اساس، يك استراتژيست، كسي است كه بتواند هر لحظه بر مبناي شرايط موجود براي حركت موفقيت آميز سازمان خود تصميم‌گيري كند. زيرا به علت مشكل شناخت شرايط آينده و دشواري تصميم‌گيري و طرح‌ريزي بلند مدت، احتمال موفقيت، زياد نخواهد بود.
مهمترين ادعاي مكتب اخير، غير قابل تفكيك بودن طرح‌ريزي از اجرا است و توصيه شده است كه طراح و مجري استراتژي، نبايد از هم جدا باشند. البته مبحث عدم امكان جداسازي طرح‌ريزي از اجرا، شباهت زيادي به بحث عدم امكان جداسازي خط مشي از اداره، و همچنين شباهت به بحث عدم امكان جداسازي فكر كردن و انجام دادن دارد كه از موضوعات بسيار قديمي، به ويژه در حوزه مديريت دولتي است. بحث در اين زمينه سابقه‌اي طولاني دارد و طرفداران و مخالفين اين دو نظريه بين صاحبنظران مديريت، فراوان هستند.
به عقيده پارادايم تجربي ـ انطباقي، چنين تفكيكي تنها در مدل ‌هاي بروكراسي/ ماشيني مي‌تواند مطرح باشد كه تعداد قليلي از افراد در راس سازمان فكر مي‌كنند و انبوهي از افراد فقط مجري آن هستند. البته اين تفكيك را پارادايم تجربي ـ انطباقي به كلي رد نمي‌كند بلكه آن را تنها مناسب سازمان‌هايي مي‌داند كه داراي تكنولوژي ساده و غير‌پيچيده و كارهاي يكنواخت و ساده هستند.(به عقيده ميتزبرگ اين تفكيك فقط در بعضي سازمانهاي دولتي و عمدتا درسازمانهاي نظامي مي‌تواند كاربرد داشته باشد).