به وب سايت گروه مشاوران پنكو
  

مكاتب مديريت استراتژيك

مینتزبرگ مكاتب مدیریت استراتژیك را به طور كلی به دو دسته تقسیم كرده است كه دسته اول را مكاتب تجویزی یا پیش‌تدبیری و دسته دوم را مكاتب توصیفی یا تجربی ـ انطباقی می‌نامند. مكتب تجویزی معتقد به طراحی رسمی و پیش‌بینی تدابیر تحلیلی برای تحقق هدفهای بلند مدت و مكتب دوم، متكی بر اقدام به موقع و منطبق با شرایط جاری و تقریبا اعمال تدابیر غیر رسمی و خلق الساعه است. بر اساس این نظریه كه تعاریف در علوم اجتماعی، زمینه مناسبی را برای شناخت مفاهیمی نظری ارائه می‌كند، شاید بهترین شروع برای شناخت تفاوت بین پارادایمهای مدیریت استراتژیك، استفاده از تعاریف ارائه شده باشد. به همین جهت این مقایسه را با تعاریف زیر آغاز می‌كنیم. پارادایم تجویزی (پیش تدبیری) نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیك كه متاثر از پارادایم تجویزی (پیش تدبیری) است عبارتند از : الف) مدیریت استراتژیك عبارت از طراحی و تنظیم و ارزیابی كلیه اقدامات و عملیاتی است كه سازمان را قادر می‌سازد آینده را دقیق‌تر و روشن‌تر ترسیم كند. ب) مدیریت استراتژیك یك فرآیند تصمیم‌گیری است كه می‌تواند محیط درون سازمان را با فرصت‌ها و تهدیدات محیط برون سازمانی به نحوی به هم ربط دهد كه ارزش هر یك از این عوامل در تحقق اهداف، به خوبی مشخص شود. ج) استراتژی با رعایت تهدیدات و فرصت‌های محیط برون سازمانی و منابع و توانایی‌های سازمان، راه رسیدن به اهداف را مشخص می‌كند. تعاریف فوق دقیقا با تعاریفی كه توسط آندرو در نوشته‌های مختلف او، و همچنین تعاریف آنسوف كه از سردمداران مقوله مدیریت استراتژیك تجویزی هستند، همخوانی دارد. با توجه به مواردی كه در فوق بدان اشاره شد، می‌توان گفت رویكرد تجویزی از تعامل چهار عامل قوت (S)، ضعف (W)، فرصت (O) و تهدید (T)، به منظور انتخاب الگوی مناسب استراتژی، عمدتا در راستای تحقق اهداف استفاده می‌كند. بر این اساس مشخصات پارادایم پیش‌تدبیری (تجویزی) را می‌توان به شرح زیر خلاصه كرد: الف) شكل گیری استراتژی، باید فرآیندی آگاهانه و كنترل شده باشد. ب) مسئولیت كنترل و آگاهی، به عهده شخص اول سازمان است. این شخص استراتژیك واقعی سازمان و رهبر سازمان است نه فقط یك مدیر. ج) مدل شكل گیری استراتژی‌، باید ساده و غیررسمی توسعه یابد. د) استراتژی‌ها باید منحصر به فرد و ویژه برای هر سازمان باشند. ه) استراتژی‌ها به طور كامل از فرآیند طراحی تدابیر، شكل می‌گیرند. و) استراتژی باید به طور كامل و مشخص و در صورت امكان به نحوی، وارد جزئیات شود كه سادگی آنها حفظ شود. ز) در صورتی كه استراتژی‌ها با شرایط ذكر شده فوق طراحی شوند، اجرای آن امكان پذیر خواهد بود. ح) و بالاخره ویژگی عمده مكاتب تجویزی این است كه طرح‌ریزی، اجرا و ارزیابی در فرآیندی تكمیلی، ولی جدا از هم صورت می‌گیرد.(اول طرح‌ریزی، بعد اجرا و سپس ارزیابی). انسوف به پشتیبانی از پارادایم پیش‌تدبیری، (البته با توجه به تغییراتی كه در دو دهه اخیر در آن اعمال شده) معتقد است و ادعا می‌كند كه به دلایل مختلف، این مكتب در موفقیت سازمان‌ها جوابگو بوده است. انسوف معتقد است كه حتی اگر مدل اولیه پارادایم پیش‌تدبیری دارای نارسایی‌هایی بوده، ولی اعمال یك برخورد كل نگر این نارسایی‌ها را برطرف كرده است. تحولات و تغییراتی كه طی زمان كوتاهی در تفكر اولیه پارادایم پیش‌تدبیری به وجود آمده را به شرح ذیل می‌توان برشمرد : 1.تغییر در نگرش به نقاط قوت و ضعف و لزوم تاثیر دادن تغییرات محیط از راه بازخوردها 2.تغییرات در تدوین طرح‌های استراتژیك 3.تغییر عنوان نقاط قوت و ضعف به توانایی‌های سازمان 4.تغییر این تفكر كه"استراتژی باید توسط مدیر عامل تعیین شود " و نظریه "تمركزی كردن تصمیم‌های استراتژیك" 5.جلوگیری از یك بعدی فكر كردن استراتژیست‌ها. 6.در نظر گرفتن تعامل تاثیر استراتژی و ساختار. 7.به كارگیری واژه مدیریت استراتژیك به جای فرموله كردن استراتژی 8.تطابق طرح با زمان 9.اعمال تئوری رفتار كاربردی در اجرای استراتژیك 10.آزمون فرضیه موفقیت مدیریت استراتژیك در كشورهای مختلف به زعم مینتزبرگ، هدف پارادایم تجویزی، كنترل فرآیند استراتژی از طریق تجزیه و تحلیل است و لذا آنچه كه در این مكتب قابل توجه می‌باشد، چگونگی تنظیم استراتژی است و نه چگونگی ظاهر شدن آن. بنابراین با چنین فرضی استراتژی بعنوان یك برنامه یا موقعیت، در نظر گرفته می‌شود. شایان ذكر است مكاتب طراحی ، برنامه‌ریزی و موقعیت یابی در شكل‌گیری این پارادایم نقش بسزایی داشته‌اند. بر مبنای این پارادایم فكری، تنظیم استراتژی، یك فرآیند عقلانی است كه دیدگاهی خطی یا طولی را پیشنهاد می‌كند. بدنبال آندرو و آنسوف، مایكل پورتر، مكتب تجویزی را توسعه داده و مدلی را با پنج نیروی تاثیر‌گذار ابداع نمود، كه بعنوان ابزاری جهت تجزیه و تحلیل مدیریت استراتژیك در خلال سالهای 1980 و 1990 مورد استفاده قرار می‌گرفت. پارادایم توصیفی پارادایم توصیفی (تجربی ـ انطباقی) روشن ساختن حیطه استراتژی است. بر این اساس، استراتژی در چارچوب این پارادایم در قالب برنامه، خط مشی، الگو، موقعیت یا نگرش كه تحت عنوان P5 میتزبرگ معروف هستند تعریف می‌شود . مكاتب یادگیری ، قدرت گرایی ، اداركی ، كارآفرینی و محیط گرایی و فرهنگی از زیرگروههای مكتب توصیفی می‌باشند. علاقمندان این پارادایم، تغییرات سریع، غیرخطی و غیرقابل پیش‌بینی محیط را عاملی می‌دانند كه بشدت اثربخشی پارادایم تجویزی را تحت الشعاع قرار می‌دهد. بر مبنای طرز فكر این پارادایم، در شرایط تحول و تغییر، ارزیابی و ارزشیابی مطمئنی ازس تهدیدات و فرصت‌های محیط برون سازمانی غیر ممكن، ارزیابی نقاط قوت و ضعف درون سازمانی غیر واقعی و متاثر از برداشت‌های متفاوت مدیران، و در نتیجه غیر قابل اطمینان، خواهد بود. برخلاف نگرش پارادایم پیش‌تدبیری كه طراحی ساختار سازمانی را به دنبال تعیین استراتژی و متناسب با استراتژی توصیه می‌كند، پارادایم تجربی ـ انطباقی، استراتژی را بیشتر از ساختار سازمانی قابل تغییر می‌داند و بر این عقیده است كه تغییر و تحول مكرر ساختار سازمانی یك موسسه، نسبت به استراتژی كمتر به امكان نزدیكتر است. در چارچوب نگرش این پارادایم كه نام دیگر آن مكتب تعیین كننده است، عوامل و شرایط را حاكم بر تصمیم‌ها می‌داند و در راستای این نگرش استراتژی همانقدر كه بر عواملی نظیر ساختار سازمانی، تكنولوژی و ساختار منابع انسانی تاثیر می‌گذارد، از آنها نیز تاثیر می‌گیرد. شكل ذیل تجسمی از تعامل بین چهار عامل ذكر شده را نشان می‌دهد. بنابر نظر این پارادایم، نمی‌توان گفت بر مبنای استراتژی، تكنولوژی و مثلا بر مبنای تكنولوژی، ساختار سازمانی و بالاخره بر مبنای ساختار سازمانی، ساختار منابع انسانی باید طراحی شود. نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیك كه متاثراز پارادایم توصیفی و تجربی ـ انطباقی است عبارتند از: الف) در مدیریت استراتژیك تاكید بر تفكر و اقدام به موقع است(نه داشتن یك برنامه آماده و حجیم استراتژیك) ب) مدیریت استراتژیك یك فرآیند تصمیم‌گیری متكی بر آزمایش و تجربه است (و در شرایط غیر قابل پیش‌بینی، امكان انتخاب استراتژی دقیق و مشخص بلند مدت وجود ندارد). ج) تفكر و اقدام استراتژیك (در مقایسه با اقدام یا تفكر تاكتیكی و عملیاتی) به فعل و انفعالات و موفقیت كل مجموعه توجه دارد نه یك بخش از مجموعه. د) مدیریت استراتژیك، یك اقدام و یا اعمال یك راه حل اقتضایی و انطباقی كلان است. همانگونه كه از تعاریف فوق استنباط می‌شود، پارادایم تجربی ـ انطباقی، بیشتر به تفكر و اقدام استراتژیك توجه دارد تا برنامه‌ریزی استراتژیك. این تفكر، در شرایط غیر قابل پیش‌بینی، (كه باید گفت آینده به طور دقیق قابل پیش‌بینی نیست) طرح ‌ریزی بلند مدت را امكان‌پذیر نمی‌داند. شیوه توصیفی، نگرش پیش‌‌تدبیری در تدوین استراتژی را مردود دانسته و به این باور است كه استراتژی از مباحث علت و معلول و متعلق به حوزه علوم است و نه منطق و لذا فرآیندهای گام به گام و از پیش تعریف شده، نمی‌تواند ما را به تصمیم‌های درست استراتژیك رهنمون سازد. ادعای دیگری كه مورد تایید این پارادایم است، غیر ممكن بودن تعریف و تبیین دقیق و مشخص استراتژی برای آینده است. زیرا سازمانها و شرایط محیطی، به طور مستمر تحت تغییر و تحول هستند و در فضای تحول و تغییر سریع نیز نمی‌توان، استراتژی از پیش‌تعیین شده و كاملا مشخصی را دنبال نمود. بر همین اساس در این رویكرد چیزی به نام برنامه‌ریزی استراتژیك وجود ندارد و آن چیزی كه مورد توجه قرار می‌گیرد، تدوین استراتژی و اثر بخشی آن است تا فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیك. بر این اساس، یك استراتژیست، كسی است كه بتواند هر لحظه بر مبنای شرایط موجود برای حركت موفقیت آمیز سازمان خود تصمیم‌گیری كند. زیرا به علت مشكل شناخت شرایط آینده و دشواری تصمیم‌گیری و طرح‌ریزی بلند مدت، احتمال موفقیت، زیاد نخواهد بود. مهمترین ادعای مكتب اخیر، غیر قابل تفكیك بودن طرح‌ریزی از اجرا است و توصیه شده است كه طراح و مجری استراتژی، نباید از هم جدا باشند. البته مبحث عدم امكان جداسازی طرح‌ریزی از اجرا، شباهت زیادی به بحث عدم امكان جداسازی خط مشی از اداره، و همچنین شباهت به بحث عدم امكان جداسازی فكر كردن و انجام دادن دارد كه از موضوعات بسیار قدیمی، به ویژه در حوزه مدیریت دولتی است. بحث در این زمینه سابقه‌ای طولانی دارد و طرفداران و مخالفین این دو نظریه بین صاحبنظران مدیریت، فراوان هستند. به عقیده پارادایم تجربی ـ انطباقی، چنین تفكیكی تنها در مدل ‌های بروكراسی/ ماشینی می‌تواند مطرح باشد كه تعداد قلیلی از افراد در راس سازمان فكر می‌كنند و انبوهی از افراد فقط مجری آن هستند. البته این تفكیك را پارادایم تجربی ـ انطباقی به كلی رد نمی‌كند بلكه آن را تنها مناسب سازمان‌هایی می‌داند كه دارای تكنولوژی ساده و غیر‌پیچیده و كارهای یكنواخت و ساده هستند.(به عقیده میتزبرگ این تفكیك فقط در بعضی سازمانهای دولتی و عمدتا درسازمانهای نظامی می‌تواند كاربرد داشته باشد).

مكاتب مديريت استراتژيك <---  مديريت استراتژيك <---  شيوه هاي برنامه ريزي <---  برنامه ريزي راهبردي <---  واحد مشاوره مديريت
 

مینتزبرگ مكاتب مدیریت استراتژیك را به طور كلی به دو دسته تقسیم كرده است كه دسته اول را مكاتب تجویزی  یا پیش‌تدبیری و دسته دوم را مكاتب توصیفی  یا تجربی ـ انطباقی می‌نامند.
مكتب تجویزی معتقد به طراحی رسمی و پیش‌بینی تدابیر تحلیلی برای تحقق هدفهای بلند مدت و مكتب دوم، متكی بر اقدام به موقع و منطبق با شرایط جاری و تقریبا اعمال تدابیر غیر رسمی و خلق الساعه است.
بر اساس این نظریه كه تعاریف در علوم اجتماعی، زمینه مناسبی را برای شناخت مفاهیمی نظری ارائه می‌كند، شاید بهترین شروع برای شناخت تفاوت بین پارادایمهای مدیریت استراتژیك، استفاده از تعاریف ارائه شده باشد. به همین جهت این مقایسه را با تعاریف زیر آغاز می‌كنیم.
پارادایم تجویزی (پیش تدبیری)
نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیك كه متاثر از پارادایم تجویزی (پیش تدبیری) است عبارتند از :
الف) مدیریت استراتژیك عبارت از طراحی و تنظیم و ارزیابی كلیه اقدامات و عملیاتی است كه سازمان را قادر می‌سازد آینده را دقیق‌تر و روشن‌تر ترسیم كند.
ب) مدیریت استراتژیك یك فرآیند تصمیم‌گیری است كه می‌تواند محیط درون سازمان را با فرصت‌ها و تهدیدات محیط برون سازمانی به نحوی به هم ربط دهد كه ارزش هر یك از این عوامل در تحقق اهداف، به خوبی مشخص شود.
ج) استراتژی با رعایت تهدیدات و فرصت‌های محیط برون سازمانی و منابع و توانایی‌های سازمان، راه رسیدن به اهداف را مشخص می‌كند.
تعاریف فوق دقیقا با تعاریفی كه توسط آندرو در نوشته‌های مختلف او، و همچنین تعاریف آنسوف كه از سردمداران مقوله مدیریت استراتژیك تجویزی هستند، همخوانی دارد.
با توجه به مواردی كه در فوق بدان اشاره شد، می‌توان گفت رویكرد تجویزی از تعامل چهار عامل قوت (S)، ضعف (W)، فرصت (O) و تهدید (T)، به منظور انتخاب الگوی مناسب استراتژی، عمدتا در راستای تحقق اهداف استفاده می‌كند.
بر این اساس مشخصات پارادایم پیش‌تدبیری (تجویزی) را می‌توان به شرح زیر خلاصه كرد:
الف) شكل گیری استراتژی، باید فرآیندی آگاهانه و كنترل شده باشد.
ب) مسئولیت كنترل و آگاهی، به عهده شخص اول سازمان است. این شخص استراتژیك واقعی سازمان و رهبر سازمان است نه فقط یك مدیر.
ج) مدل شكل گیری استراتژی‌، باید ساده و غیررسمی توسعه یابد.
د) استراتژی‌ها باید منحصر به فرد و ویژه برای هر سازمان باشند.
ه) استراتژی‌ها به طور كامل از فرآیند طراحی تدابیر، شكل می‌گیرند.
و) استراتژی باید به طور كامل و مشخص و در صورت امكان به نحوی، وارد جزئیات شود كه سادگی آنها حفظ شود.
ز) در صورتی كه استراتژی‌ها با شرایط ذكر شده فوق طراحی شوند، اجرای آن امكان پذیر خواهد بود.
ح) و بالاخره ویژگی عمده مكاتب تجویزی این است كه طرح‌ریزی، اجرا و ارزیابی در فرآیندی تكمیلی، ولی جدا از هم صورت می‌گیرد.(اول طرح‌ریزی، بعد اجرا و سپس ارزیابی).
انسوف به پشتیبانی از پارادایم پیش‌تدبیری، (البته با توجه به تغییراتی كه در دو دهه اخیر در آن اعمال شده) معتقد است و ادعا می‌كند كه به دلایل مختلف، این مكتب در موفقیت سازمان‌ها جوابگو بوده است.
انسوف معتقد است كه حتی اگر مدل اولیه پارادایم پیش‌تدبیری دارای نارسایی‌هایی بوده، ولی اعمال یك برخورد كل نگر این نارسایی‌ها را برطرف كرده است. تحولات و تغییراتی كه طی زمان كوتاهی در تفكر اولیه پارادایم پیش‌تدبیری به وجود آمده را به شرح ذیل می‌توان برشمرد :
1.تغییر در نگرش به نقاط قوت و ضعف و لزوم تاثیر دادن تغییرات محیط از راه بازخوردها
2.تغییرات در تدوین طرح‌های استراتژیك
3.تغییر عنوان نقاط قوت و ضعف به توانایی‌های سازمان
4.تغییر این تفكر كه"استراتژی باید توسط مدیر عامل تعیین شود " و نظریه "تمركزی كردن تصمیم‌های استراتژیك"
5.جلوگیری از یك بعدی فكر كردن استراتژیست‌ها.
6.در نظر گرفتن تعامل تاثیر استراتژی و ساختار.
7.به كارگیری واژه مدیریت استراتژیك به جای فرموله كردن استراتژی
8.تطابق طرح با زمان
9.اعمال تئوری رفتار كاربردی در اجرای استراتژیك
10.آزمون فرضیه موفقیت مدیریت استراتژیك در كشورهای مختلف
به زعم مینتزبرگ، هدف پارادایم تجویزی، كنترل فرآیند استراتژی از طریق تجزیه و تحلیل است و لذا آنچه كه در این مكتب قابل توجه می‌باشد، چگونگی تنظیم استراتژی است و نه چگونگی ظاهر شدن آن. بنابراین با چنین فرضی استراتژی بعنوان یك برنامه یا موقعیت، در نظر گرفته می‌شود. شایان ذكر است مكاتب طراحی ، برنامه‌ریزی  و موقعیت یابی  در شكل‌گیری این پارادایم نقش بسزایی داشته‌اند. بر مبنای این پارادایم فكری، تنظیم استراتژی، یك فرآیند عقلانی است كه دیدگاهی خطی یا طولی را پیشنهاد می‌كند.
بدنبال آندرو و آنسوف، مایكل پورتر، مكتب تجویزی را توسعه داده و مدلی را با پنج نیروی تاثیر‌گذار ابداع نمود، كه بعنوان ابزاری جهت تجزیه و تحلیل مدیریت استراتژیك در خلال سالهای 1980 و 1990 مورد استفاده قرار می‌گرفت.
 
پارادایم توصیفی
پارادایم توصیفی (تجربی ـ انطباقی) روشن ساختن حیطه استراتژی است. بر این اساس، استراتژی در چارچوب این پارادایم در قالب برنامه، خط مشی، الگو، موقعیت یا نگرش كه تحت عنوان P5 میتزبرگ معروف هستند تعریف می‌شود .
مكاتب یادگیری ، قدرت گرایی ، اداركی ، كارآفرینی  و محیط گرایی  و فرهنگی  از زیرگروههای مكتب توصیفی می‌باشند.
علاقمندان این پارادایم، تغییرات سریع، غیرخطی و غیرقابل پیش‌بینی محیط را عاملی می‌دانند كه بشدت اثربخشی پارادایم تجویزی را تحت الشعاع قرار می‌دهد.
بر مبنای طرز فكر این پارادایم، در شرایط  تحول و تغییر، ارزیابی و ارزشیابی مطمئنی ازس تهدیدات و فرصت‌های محیط برون سازمانی غیر ممكن، ارزیابی نقاط قوت و ضعف درون سازمانی غیر واقعی و متاثر از برداشت‌های متفاوت مدیران، و در نتیجه غیر قابل اطمینان، خواهد بود.
برخلاف نگرش پارادایم پیش‌تدبیری كه طراحی ساختار سازمانی را به دنبال تعیین استراتژی و متناسب با استراتژی توصیه می‌كند، پارادایم تجربی ـ انطباقی، استراتژی را بیشتر از ساختار سازمانی قابل تغییر می‌داند و بر این عقیده است كه تغییر و تحول مكرر ساختار سازمانی یك موسسه، نسبت به استراتژی كمتر به امكان نزدیكتر است.
در چارچوب نگرش این پارادایم كه نام دیگر آن مكتب تعیین كننده  است، عوامل و شرایط را حاكم بر تصمیم‌ها می‌داند و در راستای این نگرش استراتژی همانقدر كه بر عواملی نظیر ساختار سازمانی، تكنولوژی و ساختار منابع انسانی تاثیر می‌گذارد، از آنها نیز تاثیر می‌گیرد. شكل ذیل تجسمی از تعامل بین چهار عامل ذكر شده را نشان می‌دهد.
بنابر نظر این پارادایم، نمی‌توان گفت بر مبنای استراتژی، تكنولوژی و مثلا بر مبنای تكنولوژی، ساختار سازمانی و بالاخره بر مبنای ساختار سازمانی، ساختار منابع انسانی باید طراحی شود.
 نمونه‌هایی از تعاریف مدیریت استراتژیك كه متاثراز پارادایم توصیفی  و تجربی ـ انطباقی است عبارتند از:
الف) در مدیریت استراتژیك تاكید بر تفكر و اقدام به موقع است(نه داشتن یك برنامه آماده و حجیم استراتژیك)
ب) مدیریت استراتژیك یك فرآیند تصمیم‌گیری متكی بر آزمایش و تجربه است (و در شرایط غیر قابل پیش‌بینی، امكان انتخاب استراتژی دقیق و مشخص بلند مدت وجود ندارد).
ج) تفكر و اقدام استراتژیك (در مقایسه با اقدام یا تفكر تاكتیكی و عملیاتی) به فعل و انفعالات و موفقیت كل مجموعه توجه دارد نه یك بخش از مجموعه.
د) مدیریت استراتژیك، یك اقدام و یا اعمال یك راه حل اقتضایی و انطباقی كلان است. همانگونه كه از تعاریف فوق استنباط می‌شود، پارادایم تجربی ـ انطباقی، بیشتر به تفكر و اقدام استراتژیك توجه دارد تا برنامه‌ریزی استراتژیك. این تفكر، در شرایط غیر قابل پیش‌بینی، (كه باید گفت آینده به طور دقیق قابل پیش‌بینی نیست) طرح ‌ریزی بلند مدت را امكان‌پذیر نمی‌داند.
شیوه توصیفی، نگرش پیش‌‌تدبیری در تدوین استراتژی را مردود دانسته و به این باور است كه استراتژی از مباحث علت و معلول و متعلق به حوزه علوم است و نه منطق و لذا فرآیندهای گام به گام و از پیش تعریف شده، نمی‌تواند ما را به تصمیم‌های درست استراتژیك رهنمون سازد.
ادعای دیگری كه مورد تایید این پارادایم است، غیر ممكن بودن تعریف و تبیین دقیق و مشخص استراتژی برای آینده است. زیرا سازمانها و شرایط محیطی، به طور مستمر تحت تغییر و تحول هستند و در فضای تحول و تغییر سریع نیز نمی‌توان، استراتژی از پیش‌تعیین شده و كاملا مشخصی را دنبال نمود.
بر همین اساس در این رویكرد چیزی به نام برنامه‌ریزی استراتژیك  وجود ندارد و آن چیزی كه مورد توجه قرار می‌گیرد، تدوین استراتژی و اثر بخشی آن است تا فرآیند برنامه‌ریزی استراتژیك.
بر این اساس، یك استراتژیست، كسی است كه بتواند هر لحظه بر مبنای شرایط موجود برای حركت موفقیت آمیز سازمان خود تصمیم‌گیری كند. زیرا به علت مشكل شناخت شرایط آینده و دشواری تصمیم‌گیری و طرح‌ریزی بلند مدت، احتمال موفقیت، زیاد نخواهد بود.
مهمترین ادعای مكتب اخیر، غیر قابل تفكیك بودن طرح‌ریزی از اجرا است و توصیه شده است كه طراح و مجری استراتژی، نباید از هم جدا باشند. البته مبحث عدم امكان جداسازی طرح‌ریزی از اجرا، شباهت زیادی به بحث عدم امكان جداسازی خط مشی از اداره، و همچنین شباهت به بحث عدم امكان جداسازی فكر كردن و انجام دادن دارد كه از موضوعات بسیار قدیمی، به ویژه در حوزه مدیریت دولتی است. بحث در این زمینه سابقه‌ای طولانی دارد و طرفداران و مخالفین این دو نظریه بین صاحبنظران مدیریت، فراوان هستند.
به عقیده پارادایم تجربی ـ انطباقی، چنین تفكیكی تنها در مدل ‌های بروكراسی/ ماشینی می‌تواند مطرح باشد كه تعداد قلیلی از افراد در راس سازمان فكر می‌كنند و انبوهی از افراد فقط مجری آن هستند. البته این تفكیك را پارادایم تجربی ـ انطباقی به كلی رد نمی‌كند بلكه آن را تنها مناسب سازمان‌هایی می‌داند كه دارای تكنولوژی ساده و غیر‌پیچیده و كارهای یكنواخت و ساده هستند.(به عقیده میتزبرگ این تفكیك فقط در بعضی سازمانهای دولتی و عمدتا درسازمانهای نظامی می‌تواند كاربرد داشته باشد).


 
 
مكاتب مديريت استراتژيك
  مكاتب مديريت استراتژيك
  مفاهيم پايه در برنامه ريزي استراتژيك
  مراحل برنامه ريزي استراتژيك
  برنامه ريزي استراتژيك در بخش عمومي و دولتي






 
به وب سايت گروه مشاوران پنكو خوش آمديد